تبليغاتX
دنبال جواب سوالاتم میگردم!
به بهونه ی 2 نمره ی پرورشی اومدم اینجا نمیدونم اخرش چی میشه !

خواهرم امشب حرفهایی گفت که اولش احساس کردم خیلی بالاترازسن من هستند اما اون تاکید داشت :

این حرفها لازمه به چند دلیل که مهم ترینش اینه ،:

لازمه تو ومن وهمه ی هم سن وسالهای ما به صورت عمیق وریشه ای مطالب رو تحلیل کنیم یکی از چیزهایی که شیعه وعلمای شیعه رو از بقیه متمایز میکنه همین تحلیل عقلی است

از طرفی آرام گفت حیفم میاد این حرفها رو برات نگم حتی اگه لازم باشه چند بار توضیح بدم این کار رو میکنم تا بفهمی ودرذهنت ثبت بشه وازخاطره ای حرف زد به عنوان مقدمه :

موقعی که هم سن وسال تو بودم حتی کوچیکتر(کلاس پنجم وشایدم اول راهنمایی) بابا همیشه جمله ای میگفت که شاید به نظر درحد یه بچه دراون سن وسال نباشه اما این حرف به دلیل اینکه توی همون سن به من گفته شده توی جان وروحم ریشه کرده وهمیشه برام یه تابلوی راهنماست

بابا همیشه میگفت :کارهات رو مثل یه قطره وصل کن به دریای وجود خدا،اگه قطره باشی خیلی کوچیکی زود بخار می شی ، فراموش میشی ، تموم میشی اما اگه به دریا وصل بشی ابدی میشی ؛نیت قربت الی الله کن تا کارت وصل شه به دریای وجود خد ا

وادامه داد : تو هم این وبلاگ نویسیت رو به نیت قربت الی الله کن نه دو نمره ی پرورشی اون وقته که حتی اگه حرفات به مذاق عده ای خوش نیاد، حتی اگه مث خیلی از وبلاگ های پرسش مهری دیگه نباشی وحتی اگه برنده هم نشی ،لذت نوشتن ویاد گرفتن هیچ وقت از زیر زبونت نمیره

حالا با این مقدمه میخوام برات از یه راه دیگه ی رسیدن به پیشرفت حرف بزنم راهی که توی تاریخ اسلام هم مصداقش هست وخوشا به حال کسانی که از تاریخ عبرت میگیرند

به نیت قربت الی الله تو هم بگو بسم الله الرحمن الرحیم سعیده خانوم !

 

تو،داستان هابیل وقابیل روزیاد شنیدی.اگرچه عین نام این دونفر توی قرآن نیست اما داستان اونها توی قرآن هست ومفسرین اشاره دارند که این داستان مربوط به هابیل وقابیل فرزندان حضرت آدم هست. بهتر از من میدونی ماجرا چیه پس توضیح اضافه نمیدم اصل مطلب اینه که شخصیت این دو نفر نماد دو نوع تیپ شخصیتی در دنیای امروز وحتی زمان پیغمبر(ص) نه الزاما دو تا آدم واقعی ، عین معنی رو نمیگم چون درست یادم نیست نقل به مضمون میکنم

قرآن درباره ی این دونفر میفرماید : اینها قربانی کردند اما قربانی یکی از آنها( هابیل که کشته شد) مورد قبول واقع شد . خوب، تو میتونی بپرسی چرا ؟ چی میشه که قربانی هابیل یعنی جانش مورد قبول واقع میشه اما قابیل نه،  باز هم قران پاسخ میده  : خداوند فقط قربانی را ازمتقین میپذیرد پس هابیل آدم با تقوایی بود.طبق آیات قرآن حرفهایی بین این دو برادر نقل میشه که زمینه ی حرفی که میخوام بگم

قابیل در جایی رو به هابیل میگه "لَٲقْتُلَنّکَ" یعنی تورو میکشم؛البته اگه به زبان عربی آشنا باشی میدونی که این کلمه از نظر دستور زبان وقتی استفاده میشه که گوینده خشم زیادی داشته باشه پس میگه تو رو میکشم همراه با خشم وغضب زیاد . فکر میکنی هابیل چی جواب میده ؟ جالبه !، اون میگه : تو اگر دست به تجاوزبه سمت من درازکنی ، من تجاوز را با تجاوز پاسخ نمیدهم

از این دوتا گفتار میشه فهمید اینها دوتیپ شخصیت دارند که من اینجا اسمش رو میذارم

1-     شخصیت بدوی یا جاهلی که سعی داره رقیب رو ازصحنه حذف کنه

2-     شخصیت مدنی یا منطقی که در واکنش به تهدید،زبانی نرم داره وتلاش میکنه حتی در مقابل کسی که باهاش دشمنی داره ،آرام باشه

نمونه ی این شخصیت های اول آفرینش همیشه بوده حالام هست ،مثلا ابن ملجم رو نگاه کن میخواد علی (ع) رو از صحنه حذف وزبان نرم نمیفهمه اما درمقابلش مولا علی(ع) چی کار میکنه ؟ ایشون میگه اولا عفوش کنید اگر نکردید تا زمانی که من زنده ام واسیر شماست با عدالت باهاش برخورد کنیدوازحقوق یک اسیر محرومش نکنید؛ اگر هم از دنیا رفتم عادلانه با یک ضربه قصاصش کنید

خوب تا اینجا فهمیدی؟

گفتم : آره واتفاقا خیلی هم جالب بود اما هنوز ربطش رو با پیشرفت نفهمیدم

آرام ادامه داد: به اونم میرسیم.

با این حساب میشه گفت منطق ومدنی بودن میتونه زمینه ساز خیلی از فضیلتها باشه فضیلتهایی که علی (ع) به واسطه ی داشتن این تیپ شخصیتی ازاونها برخوردار بود اما ابن ملجم نه

میخوام به عقب تر برگردیم به صدر اسلام ؛ میخوام برخورد مردم مکه و برخورد مردم یثرب یعنی همین مدینه ی امروزرو، در مقابل پیامبر(ص) مقایسه کنم قرآن به مردم مکه میگه "اعراب" ، نه به این خاطر که عرب هستند بلکه منظورمردم بدوی است توتاریختون خوندین که مردم مکه با پیامبر چه کردن ومردم مدینه چه ؛مردم مدینه توی پیمانهای عقبه ( که تو تاریختون خوندین) به پیامبر ثابت کردن به ایشون کمک میکنن همین پیمانها باعث شد ایشون به مدینه هجرت کنن وپایه ی خیلی ازوقایع مهم دراسلام توی همین مدینه اتفاق افتاد مثلا عقد اخوت بین مردم بسته شد واین باعث وحدت بین مردم شد یا مثلا یه مججموعه ی قانونی توسط پیامبرتنظیم شد مسجد النبی به عنوان یک پایگاه اسلامی تاسیس شد و ... خوب ، همه ی این کارها در مدینه ودرکنار مردم مدینه انجام شد مردمی که منطق دارند مدنیت دارند وحقانیت پیامبر رو پذیرفتند وبه ایشون کمک میکنند

چیزی که برای خود من خیلی جالب بود ومیدونم برای توهم هست ،اینه که بدونی مردم میدنه ازنوادگان اقوام یمنی بودند اقوامی که از نسل مردم سبا هستند داستان بلقیس ملکه ی سبا روکه زیاد شنیدی ؛ اون خورشید میپرستید وقتی حضرت سلیمان براش نامه نوشت واولش رو با بسم الله شروع کرد اون چی کار کرد ؟ اولا عصبانی نشد دوماخودش تنهایی تصمیم نگرفت بلکه مشاورینش رو دعوت کرد درباره ی نامه با اونها حرف زد ووقتی به نتیجه رسید نامه ی سلیمان حق، دعوت اورو پذیرفت ویکتا پرست شد !

گفتم : ایول !! چه باحال !

آرام خندیدو گفت: دیدی گفتم برات جالبه واقعا هم ایول داره!

وادامه داد: حالا اگه به تاریخ برگردی میبینی از بعد ازرحلت پیامبروماجرای ثقیفه تا عاشورا مرکز این دشمنی ها باخاندان پیامبر از نسل همین اعرابه ، یعنی اعراب شمالی یا همون مکی همین مردم بودن که جمل رو راه انداختند، صفین ونهروان رو به پا کردند ، خوارج از دل همین ها بیرون اومد و...عاشورا هم ؛ معاویه ونسل اون ازهمین مردم هستند . پس می بینی که جاهلیت وبدوی گری چه چیزهایی به دنبال داره ودر عوض مدنیت ومنطق خوبی ها وارزش ها رو پرورش میده

همه ی اینها نتیجه میدهد که : مدنیت می تونه باعث پیشرفت بشه

حالا میخوام از یه بعد دیگه تحلیل کنم

مکه شهر خشک وبی آب وعلف واتفاقا یکی از دلایل عدم وجود مدنیت وجاهلیت بین مردم مکه همینه ! جالبه بدونی حضرت علی در خطبه ای معروف به قاسئه که یکی از معروف ترین خطبه های ایشون هم هست ، اشاره دارند به کوچ اجباری مردم مکه که درمناطق خوش آب وهوای عراق بودن اما مجبور به کوچ شدند اون هم به مکه ی بی آب وعلف واین شد که به قول ایشون اینها شدند برادران پشم و زخم

میگم یعنی چی؟

آرام میگه پشم اشاره داره به زندگی وابسته به شتر وزخم اشاره داره به زندگی با شمشیر

وادامه میده :

همه ی این مسائل باهم باعث میشه مردم مکه مثلا جنگجو بشن وسرآب با هم بجنگن وبعدها این جنگیدن به چیزهای دیگه هم سرایت کنه وسر کوچکترین چیز ، به جای گفتگو بجنگند وخودت خوب می دونی جنگ چیزی جز رذیلت نیست

یا مثلا همین بی آبی باعث میشه اونها مردمی تقدیرگرا بار بیان یعنی همیشه سرنوشت خودشون رو به تقدیر واگذار کنن نتیجه ی این چی میشه ؟ اینکه تلاشی نمیکنن چون معلوم نیست تقدیر چه میکنه درنتیجه تولید ندارند ومیشن مصرف گرا ومصرف گرایی

یکی از مهمترین دلایل رکود وعقب ماندگیه

حکومت بنی امیه همینطورن یعنی عقلانیت ندارن وتقدیر گرا هستن توی همچین جامعه ای ( تقدیر گرا) نظم وقانون بی معناست ، رفتارهای اجتماعیشون هم بی قانونه ، میخوام بگم تقدیر گرایی باعث میشه انسان از تصمیم گیری حذف بشه چون کاری از دستش بر نمیاد

مثلا ببین توی واقعه ی عاشورا حتی به امام حسین هم فرصت تصمیم نمیدن میگن یا با یزید بیعت میکنی یامی میری! اما امام حسین شخصیت مدنی ومنطقی داره ومیگه نه ،یه راه سومی هم هست من میجنگم ومعمولی نمیمیرم بلکه درراه عقیده ام شهید میشم

توی نظام اموی که ویژگی اصلیش تقدیرگرایی وجاهلیته ، تعصب میشه مبنای روابط ادمها ، طایفه گرایی وروی کار اومدن اقوام وفامیل میشه مبنای حکومت داری، مردم از یه نفر بت میسازن اون میشه قهرمان وخیلی نتیجه های دیگه

جالبه بدونی حضرت علی (ع) برای انسان جاهلی 4 ویژگی رو عنوان میکنن:

1- مفتونون یعنی عقل واراده ندارن

2- حائرون یعنی راه رو گم کردند

3- جاهلون یعنی نادانند وظاهر بین

4- ... ( اصطلاح عربیش یادم نیست وچون زمان نداری نمیتونم پیداش کنم) اما معنیش اینه که خودشون رو گم کردن یا به عبارت دیگه اعتماد به نفس ندارن

نکته ی جالب توجه اینجاست که این آخرین ویژگی خیلی مهم وحیاتیه ، اصل دعوت انبیا دعوت به خویشتن آدمهاست همینه که  معصوم میفرمایند : من عرف نفسه فقد عرف ربه

حتی حضرت علی توی همون خطبه که قبلا گفتم میفرمایند : ای مردم شما بعد از یک دوره حرکت از سمت بدویت ، برگشتید به همون دوره

این جهل وبدویت وعواقبش اونقدر مهمه که امام حسین(ع) به خاطرش قیام میکنن ؛به نظر من مهمترین نهی از منکر ایشون نهی از جهل وبدویت وتقدیرگرایی و ... بوده شاهدم،خطبه ی ایشون در عاشوراست که میفرمایند :

"ارجعو الی انفسکم " یعنی به خودتون برگردید شما خودتون روگم کردین وچون خودتون رو گم کردین تو جبهه ی مقابل من شمشیر میزنید

میبینی ؟ جهل وبدویت به همین راحتی نه تنها جلوی پیشرفت رو میگیره بلکه به جای رشد ارزشها وفضیلتها،بدی ورذیلت رو پرورش میده

حالا با توجه به همه ی این مطالب تاریخی که گفتم ،جواب یه سوال مهم واساسی رو که خیلی از استادای دانشگاه دنبال جوابش هستن وهمیشه میشنوی که درباره اش بحث میشه ، بگم...

 

خیلی برام جالب بود که بشنوم تاحالا این جوری راجع به یه مسئله به قول آرام ریشه ای فکر نکرده بودم وبرخلاف تصورم اصلا مطلب سنگینی نبود منتظر بودم تا ببینم اون چیه که همه دنبال جوابش هستن

آرام گفت :

هرکشوری اگر 3 تاعامل اساسی روداشته باشه باید توی همه ی عرصه هااز همه جلوتر باشه

  • سابقه ی تمدنی یعنی یه تمدن بزرگ داشته باشه
  • استعداد وانرژی های خدادادی
  • فرهنگ دینی به خصوص فرهنگ غنی وپربار اسلامی

حالا به نظر تو ایران اینها رو نداره ؟ داره خوبش رو هم داره؛از هر سه تا، کاملترینش رو داره پس چرا

بااین همه ظرفیت ،نتونسته پیشرفت کنه ؟؟؟؟ چون همین تفکر تقدیر گرایی از زمان سلجوقیان توی فکر مردم ریشه کرده زمانی که توی مدارس نظامیه در اون دوران یه جورایی عقل گرایی از آموزش حذف میشه وتقدیر گرایی وجهل جاش رو میگیره

آرام نفسی کشید گفت زیاد بود اما من خسته نشدم تو چی؟

گفتم نه اون رفت ومن هنوز دارم به نتیجه ی جهل وبدویت فکرمیکنم وایرانی که زمینه ی پیشرفت رو داره خوبشم داره!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 0:32  توسط من سعیده 14سال دارم  | 

آرام میگه نظام های متعددی اومدن ونیازهای انسان رو بر رسی کردن شاید یکی از معروفترینش سلسله مراتب نیاز مازلو باشه

مازلو روانشناسی که معتقده نیازهای انسان سلسله مراتبی اند ...

میگم: سلسله مراتبی یعنی چی؟

 میگه : سلسله مراتبی یعنی اینکه تا پله ی اول رو رد نکردی نمیتونی رو پله ی دوم پا بذاری وادامه میده

مازلو گفت :

پله ی اول نیازهای فیزیولوژیکن یعنی  خوردن ، خوابیدن وهرچیز که با جسم در ارتباطه

پله ی دوم نیاز به امنیت یعنی اینکه حس کنی خطری تهدیدت نمیکنه

پله ی سوم نیاز به عشق یعنی اینکه حس کنی دوستت دارن ، دوستشون داری ، خلاصه به یکی تعلق داری

پله ی چهارم نیاز به احترام یعنی اینکه دیگران تائیدت کنن

پله ی پنجم نیاز به خود شکوفایی یعنی حس کنی تونستی همه ی توانایی های بالقوه ات رو عملی کنی

 

آرام میگه : سلسله مراتب نیازهایی که مازلو ارائه کرد نه اینکه بد باشه اما انتقادهایی هم بهش هست مثلا یه نمونه همین سلسله مراتبی بودنش ؛ گاهی خیلی ها بدون اینکه نیازها ی مراتب پایینشون رفع بشه به خود شکوفایی رسیدن ، چرا ؟

به همین دلیل یه نظام کامل تر وتقریبا مورد قبول جامعه ی علمی روانشناسی هست به نام SDT

این نظام میگه به صورت خلاصه ماها 3تا نیاز مهم داریم

  • خود مختاری یعنی احساس اینکه بدون فشار از بیرون ، میتونی کاری رو انجام بدی،  یعنی احساس کنی از خودت نظر وعقیده داری وبه زور عقیده ی کس دیگه ای رو نمی پذیری
  • شایستگی یعنی احساس اینکه میتونی یه کاری بکنی که به وسیله ی اون تائید بشی واحساس کنی تو هم می تونی
  • ارتباط یعنی اینکه...  دیگه یعنی  نداره !! یعنی همین !

 به عقیده ی این خواهر ما ، اگه میخوایم به پیشرفت برسیم باید نیازهای اصلی رو رفع کنیم اون حتی اعتراض داره به منشی که میگه باید اعتماد به نفس جوونا رو برد بالا ! میگم خوب خواهر من؛  خودت دفعه ی قبل گفتی باید اعتماد به نفس هم سن وسالای من وخودت بره بالا تا در نتیجه ی اون شخصیت وهویت کسب کنیم

میگه : مشکل خود اعتماد به نفس نیست ، چگونگی بالا بردنشه

برات یه مثال میزنم

وقتی گلوت چرک داره یا هر جای بدنت عفونت داره تو تب میکنی درسته ؟ تب یه نشونه است از اینکه آهای ! یه جای بدن عفونت داره بهش برسین . خوب عقل سالم میگه آنتی بیوتیک مصرف کن تا عفونت از بین بره ودر نتیجه تب هم وجود نداشته باشه

حکایت اعتماد به نفس هم همینه ؛ اعتماد به نفس یه نشونه است از اینکه آهای یه جای این روان مشکل داره یه جایی نیازش رفع نشده رفعش کنین وقنتی اون سه تا نیاز رو رفع کردی اعتماد به نفس خود به خود به وجود میاد نه اینکه هی بشینیم بگیم ای جوونا،  ای نوجوونا اعتماد به نفستون رو ببرین بالا ، 10 روش برای بالا بردن اعتماد به  نفس و کلی از همین کارا که متاسفانه تو سیستم آموزش پرورش ما هم کم نیست !

میگم : آرام ! ما میخوایم تو مسابقه ی همین آموزش وپرورش اگه بشه یه رتبه بیاریم ها !!!!

میگه : کلک ! مگه نمیگی واسه دو نمره پرورشی ! ؟

میگم : راست راستش چرا،  اما من چون معلم پرورشیمو خیلی دوست دارم میخوام با رتبه آوردن خوشحالش کنم

میگه : باریک الله ! خودت یه مثال خوبی واسه حرفی که من میزنم !

هاج وواج نگاش میکنم

میگه : معلم پرورشی تو،  نیاز تو به ارتباط رو رفع کرده ! تو دوستش داری وحاضری برای خوشحال کردن اون کاری بکنی این کار اگه به نتیجه برسه دو تا نیاز دیگه ی تو هم بر آورده شده تو برنده میشی ، تشویق میشی ودر نتیجه نیاز به شایستگیت رفع میشه در عین حال نظراتت رو توی این وبلاگ نوشتی یاد گرفتی که نظرت رو بگی حتی اگه اون نظر یه جور انتقاد از سیستم آموزش وپرورش باشه، تو اجازه پیدا کردی تا نظرت رو بگی همه ی اینا نتیجه اش میشه چی؟ اعتماد به نفس ! به همین راحتی سعیده

 تو میشی یه نوجوون که بهش شخصیت داده شده ؛ همین تو ، میتونی به راحتی پیشرفت این جامعه رو تضمین کنی

هنوزم هاج وواجم همیشه فکر می کردم برای پیشرفت ایران چقدر کارای بزرگ لازمه! نه اینکه نیست اما حالا حس میکنم با یه کارای خیلی پیش پا افتاده میشه زمینه ی این پیشرفت رو فراهم کرد

میپرم بغلش وبوسش میکنم ومیگم : دمت گرم ! اون بر خلاف بزرگترای دیگه که میگن این چه نوع حرف زدن؟؟! در شان تو نیست؛  میگه : دم آبجی کوچیکه ما گرمتر

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 1:13  توسط من سعیده 14سال دارم  | 

اولین سوالی که به ذهن من رسید این بود :

 

بابا همیشه میگه خداجویی وخدا خواهی فطرت بشر، وتا اونجایی که ما یاد گرفتیم چیز فطری تو وجود آدم ریشه

 

میکنه رشد میکنه وکم پیش میاد تا از بین بره حالا چی میشه که اینهمه میگن جوونا وحتی ما نوجوونا از دین

 

 فرار میکنیم ؟ مگه نه اینکه دین ومعنویت جزﺀ فطرت ماست

 

 

اینو از آرام خواهرم پرسیدم اون میگه :

 

به نظر من چیزی به نام دین گریزی وجود نداره مثه این میمونه که بگی از غذا فرار میکنیم مگه میشه؟ به نظر

 

من هم سن وسالای من یا حتی تو از دین فرار نمیکنن اونا از دین واقعی چیزی نمیدونن ونااگاهی باعث میشه

 

فراموش کنن از کجان فراموش کنن هویت خانوادگیشون دینی وحتی ملیشون چیه واین در نهایت نتیجه ای نداره

 

جز کاهش عزت نفس واز بین رفتن پایه های شخصیتی اون وقته که ما یه مضت جوون تحصیلکرده ی بی

 

شخصیت داریم!یه مشت نوجوونه محصل که به قول بابا پوسته ی دین رو فهمیدن واز فهم مغزش عاجزن اون

 

وقته که دیگه نمیشه هیچ امیدی به آینده ی کشور ودینمون داشته باشیم ....

 

آرام میگه به نظر من اولین چیزی که میتونه پیش بینی کننده ی پیشرفت ماباشه اینه که نیازهای اصلی انسان

 

رو در نظر بگیریم اما اینکه او نیازا چی هستند رو میذارم برا بعد!

تا بعد... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 12:28  توسط من سعیده 14سال دارم  | 

 

بچه ی اول بودن یه خوبیهایی داره بچه ی آخر بودنم یه خوبیهایی این

 

وسط منی که بچه ی دومم از مزیت هر دونوع استفاده کردم!

 

با همه ی احساس و احترامی که برای بابا ومامان قائلم اما با خواهرم

 

رابطه ای دارم که نمی تونم ازش بگذرم

 

 خواهرم 7 -8 سالی از من بزرگتره وداره رشته ی روانشناسی میخونه

 

دانشگاه تهران؛ به همین خاطرتو رابطه با اون خیلی راحتم نه اینکه

 

چون روانشناسی میخونه رفتارش با ما مطابق سن ماست، که به قول

 

خودش اونم 10 سال پیش شرایط سنی من رو داشته با همه ی آرزوهای

 

من واین به ما کمک میکنه

 

وقتی ازش خواستم کمک کنه تا وبلاگ بسازم از جهاتی موافق بود واز

 

خیلی جهات مخالف دلم نمیخواد درباره ی دلایل مخالفتش حرفی بزنم

 

( یعنی الان نمیخوام!) اما به هر حال هر چه که اینجا مینویسم با

 

همفکری اونه ؛بی رودرواسی فکرای اون وحرفاش رو من اثر میذاره

 

یکی از چیزایی که از من خواسته اینه که خیلی کتابی ننویسم همیشه به

 

من وعلیرضا_داداشم _ میگه : زمانی که من محصل بودم از تحقیقای

 

کشکی نوشتن متنفر بودم از تحقیقی که بخوام از روی کتاب بنویسم بدم

 

میومد وبه نظرم این تحقیق نبود برامون تعریف میکنه که سال سوم

 

دبیرستان معلم زبانشون ازشون میخواد برن از روی کتابای تست 20 تا

 

تست در بیارن ( به قول خودش رو نویسی کنن !) اونم مودبانه میگه 

 

خانوم این کار اونم برای یه دانش آموز سال سوم که کارای مهمتری

 

داره وخوندن کنکور اولین دغدغه هاشه، خیلی کار بی فایده ایه، من

 

ترجیح میدم بهم بگین برو 20 تاتست از خودت دربیار اما اینکارو ازم

 

نخواین ! معلمش هم میگه به هرحال 3 نمره داره میتونی 3 نمره رو

 

نگیری فکر میکنید چی کار میکنه؟ میره دفتر مدرسه وبه مدیرشون

 

میگه من این کار رونمیکنم چون به انجامش اعتقاد ندارم

 

میخوام بدونید که چرا 3نمره کم میشم ( اون میگه چون تو مدرسه همه

 

میشناختنم ویه جورایی هم معلما هم بچه ها روی من حساب میکردن

 

نمیخواستم رفتارم براشون سوال بشه) خلاصه که اون تحقیق رو انجام

 

نمیده و3 نمره نمیگیره

 

 حالا همین آدم به من میگه دلم نمی خواد رونویسی کنی

 

نمیخوام جمله های قلنبه سلنبه ای که حتی نمیتونی از روش بنویسی رو

 

بذاری تو وبلاگت به این خاطر که مثلا رتبه بیاری ، میگه اگه قراره به

 

خاطررتبه آوردن توی پرسش مهر چیزی بنویسی که خودت نمیفهمی

 

نمیخواد شرکت کنی

 

به هرحال هر چه که مینویسم به قول اون مستند هستند وخودمونی

 

نوشتنش،به معنای این نیست که از خودم در آوردم

 

تکرار میکنم که حرف ونظر اون توی این مطالب حرف اول رو میزنه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 22:25  توسط من سعیده 14سال دارم  |